محمد على شاه آبادى
45
شذرات المعارف ( فارسى )
دوم : يأس از ظهور سعادت دينى و دنيوى است ؛ يعنى هرگاه سنجيده شود سعادت با قوه عامله خود ، با آنكه خود را از بحر اجاج غرور خارج نموده ، گرفتار چاه پرتباه يأس مىنمايد و خود را متوقف و از هرگونه تكليف برى و عرى دانسته ، با اينكه عالم ملك ، دار تحصيل و تكامل سعادت است به حسب دين و دنيا « 1 »
--> پيشرفته است از دست بدهيم ؛ بهگونهاى كه به دريوزگى بيگانگان و دشمنان اسلام بيفتيم ؛ همچنين بسيارى از صنايع كه امروز مورد استفاده جوامع پيشرفته است ، بدون آنكه درصدد يادگيرى و استفاده از دانش آن باشيم ، به تقليد از بيگانگان مورد استفاده قرار دهيم و تنها به مصرف آن قناعت كنيم ؛ غافل از آنكه با ادامه چنين وضعى ، سرمايههاى جامعه را بدون آنكه بازدهى داشته باشد ، مصرف كرده و هر روز از توان خود مىكاهيم ؛ چنانكه مىفرمايند اين شيوه زندگانى همانند زندگى گوسفند است كه پس از كشته شدن به دست قصاب ، در آخرين لحظات دست و پايى مىزند و زمانى نمىگذرد كه اين حركت هم كه به حركت مذبوحانه تعبير كردهاند ، به زودى از بين مىرود و نابود مىشود . حال با توجه به اينكه مرام اسلام مرام فردى نيست ، بلكه هدف دستورهاى بلند آن ، صلاح جوامع بشرى است ، هر مسلمان وظيفه دارد كه رسالت خويش را در به ثمر رساندن آنها با كسب فضيلت و آراستن آن در جامعه انجام دهد و با دورى گزيدن از زشتىها و بازداشتن ديگران از ارتكاب به آنها ، در ارتقاى سلامت و هوشيارى جامعه بكوشد ؛ زيرا يك جامعه مترقى و آگاه به وظيفه مىتواند مصالح خويش را تشخيص دهد و گريبان خود را هرگز به دست بيگانگان نسپارد و مجذوب ظواهر فريبنده آنان نگردد و در چنين شرايطى از تهاجم فرهنگى بيگانه آسيب نبيند ؛ افزون بر اين ، چنين امت بيداردلى باوجود سرمايههاى علمى ، مادى و معنوى در گسترش فضائل در بين جوامع دستى توانا داشته باشد و چه بسا تشنگان راه فضيلت را سيراب و شيفتگان كمال انسانيت را به سر منزل سعادت رهنمون شود . ( 1 ) . مىفرمايد : دومين عاملى كه سبب بيمارى جامعه و رها شدن آن در ورطه هولناك فساد و باز ماندن از طريق سعادت و نيكبختى است ، نوميدى است . اگر يك جامعه بتواند خود را از گرداب مخوف غرور نجات بخشد و به وظيفه الهى و انسانى خويش آشنا شود و بداند رمز موفقيت هركس در جامعه تلاش و كسب معارف و فضائل است ، چه بسا دچار مصيبتى شود كه رهايى از